ميرزا خانلرخان

192

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

به هواى همان قنات او خيلى آبادى در سمت شمال شده است اما بازار و دكاكين قديم و جديد همه به وضع دهات است . بازار سرپوشيده ندارد . كنار كوچه‌ها اطاقهائيست يك در دارد . داخل كه مىشويد از هرمتاعى گذاشته مىفروشند . دو كاروانسراى تاجرنشين آباد هم بنظرم آمد . بعد از گردش به منزل آمدم . ديدم ميرزاهاى حشمة الملك آمده‌اند منزل من ، فردهاى جمع و خرج جنس سيستان را آورده بودند . قدرى ديدم و گفتگو كرديم . فردها ناتمام بود . گفتم : ببريد تمام كرده بياريد ، ميرزاها رفتند . ميرزا شهاب ماند . محرمانه گفت . ديروز پس از مراجعت شما از نزد امير ، خيلى از شما تعريف و تمجيد كرد و گفت ، خيلى ميل دارم كه همه‌روزه با فلان‌كس باشم . و جواب پيغام‌هاى سابق را پرسيد ، من آنچه شما گفته بوديد گفتم . گفت الان برو و به فلانكس بگو و از جانب من قسم‌ها ياد كن كه من كمال يگانگى و محبت را با شما بهم رسانيده‌ام ، و دلم مىخواهد كه به قدر قوه و مقدور به شما خدمتى بكنم كه لايق شأن شما باشد و مىخواهم بعد از اين كارهاى من در تهران با شما باشد و به قدر استطاعت براى خدمتگزارى به شما حاضرم و دريغ ندارم . اما فقرهء حاجى ميرزا زمان خان : اولا بضاعت يعنى تنخواه نقد من به قدر عماد الملك ندارم . ثانيا اين‌قدر مىدانم كه حاجى ميرزا زمان خان به قدر ده دوازده هزار تومان به عماد الملك نفع رساند . اما نمىدانم كه او به حاجى خان چه خدمت كرد . ديگر اينكه خدمتى كه من بتوانم بكنم ، مناسب مىدانم در آخر كار بكنم كه در اول موهم بعضى خيالات مىشود ، و بسيار تعارف كرد . من هم از همين نمط تعارف و تقبل هرخدمتى كردم و در فقرهء حاجى ميرزا زمان خان گفتم او كارى كه براى عماد الملك كرد همين بود كه در تعديل جمعى بر دهاتش نيفزود ، و ده دوازده هزار تومان از طبس و عماد الملك به او رسيد . بعد گفت : در باب جنس سيستان ، خواهش امير اين است كه شما التفاتى بكنيد كه اين دو روزه كاغذ به تهران بنويسيد . گفتم : فردها را بسازند بيارند